سلام، اینجا رهگذر است
ما یک استودیوی خلاق در تبریز یکی از شهرهای صنعتی ایران هستیم که در هر دو زمینه طراحی تعاملی و چاپی فعالیت می‌کنیم و همواره سعی می‌کنیم با اجرای خلاق پروژه‌ها، مشتریانمان را به جایگاه های جدید برسانیم. با ما راحت باشید! اگر می خواهید تماس بگیرید و یا صحبت کنید. همچنین می توانید برخی از پروژه های انجام شده توسط ما را در سایت مشاهده نمایید.
می توانید ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
که می تواند ایده خوبی برای اطلاع از اخبار و پیشنهادهای ویژه ما باشد
چرا برندها به پیوستگی بیشتری بین بخش های بازاریابی، فروش و خدمات پس از فروش نیاز دارند؟

چرا برندها به پیوستگی بیشتری بین بخش های بازاریابی، فروش و خدمات پس از فروش نیاز دارند؟

مشتری ها کسب و کار ما را به  عنوان گروه ها نمی بینند. آنها تنها لایه منسجم بیرونی تجارت را که غالبا ظاهر آن نامیده می شود را مشاهده می کنند. وقتی یک برندی فروش میکند تنها انتظاری که مشتری دارد این است که احتیاجش به واسطه آن محصول برطرف شود. متاسفانه اکثر گروه های تجاری در سیلوهایی دور از هم و بدون پیوستگی اداره می شوند. بازاریاب ها، فروشنده ها و ویزیتور همگی در تجربه مشتری شریک هستند. اگر باهم کار نکنند خلعی عظیم در چرخه فروش به وجود می آورند.

چرا این گروه ها باهم کار نمیکنند؟

بازاریاب ها، فروشنده ها و خدمت رسان ها در ابتدا جزایر از هم دور افتاده ای در دنیای تجارت بودند. فروشنده ها و ویزیتورها غالبا تنها نمایندگانی بودند که با مشتری در ارتباط بودند و این ارتباط یا حضوری بود یا از طریق تلفن. کارکنان بخش بازاریابی برای ساخت محتوای بصری و تبلیغات تلاش می کردند. اما فرایند دیجیتال شدن همه چیز را تغییر داد. امروزه تمامی این سه گروه در بازه های زمانی متفاوت و گاهی متداخل در چرخه فروش نقش دارند.

بازاریابی معمولا برند را به عرصه ظهور می رساند و در پرورش فعالیت ها نیز می تواند نقش داشته باشد. فروشنده ها برای راهنمایی اشخاصی که آماده تغییر هستند تربیت شده اند. آنها در حقیقت در خط مقدم قرار دارند و فشارهایی که متوجه آنها است شامل حفظ مشتری های قدیمی و تبدیل آنها به مشتری مجدد و متقاعد کردن مشتری های جدید برای عقد قرارداد می باشد. ویزیتورها وظیفه ارائه خدمات پس از فروش را نسبت به مشتری هایی که خرید کرده اند و پول پرداخ کرده اند را دارند.

هر گروه هدف کاملا مشخص و متفاوتی از هم دارند ولی می توانند و بهتر است که به صورت ترکیب یکپارچه ای باهم همکاری کنند. مشتری نباید حین طی کردن هیچ یک از مراحل خرید احساس کند که با شخص جدیدی روبرو است. حتی اگر استایل و هدف مدیریتی هر یک از این گروه ها با هم متفاوت باشد. به کار گرفتن تمامی این گروه ها به صورت همگام می تواند اصلی ترین و مشکل ترین قدم باشد.

چرا باید این گروه ها با هم همکاری کنند؟

زمانیکه کارمندان یک شرکت باهم هماهنگ نیستند مشتریان آنرا در می یابند. ممکن است پاسخ های متفاوتی را در جواب سوال یکسان خود از فروشنده و سپس ویزیتور بشنوند. همانطور که در بالا اشاره شد هر یک از تقابلات باید همچون تکه ای از مجموعه واحد باشد. و به همین دلیل است که می گویند همکاری کلید موفقیت تجارت های بلند مدت است.

زمانیکه بخش های بازاریابی، فروش و ویزیتوری شروع به همکاری با هم می کنند ناگهان پنجره ای رو به سوی مشتری گشوده می شود و شما تنها شاهد یک تقابل نخواهید بود. استراتژیست ها و ویزیتورهای شرکت می توانند با ادغام هوش عاطفی کل فرایند بازاریابی، فروش و پشتیبانی را به یکجا متحول کنند. ادغام بخش های مختلف تجربه مشتری را در تقابل با برند شما به تجربه ای عمیق و به یاد ماندنی تبدیل می کند.

بیشتر این اطلاعات را شاید با جست و جو در اینترنت یا صرف هزینه های مختلف نیز نتوانید بدست بیاورید. این اگلوها حائز اهمیت هستند اما قادر به انتقال تصویر کاملی از مشتری نمی باشند. طریقه برخورد مشتری با هر ویزیتور نمایانگر طرز فکر و احساسات اوست. تمامی این اطلاعات میتواند توسط هر سه بخش بازاریابی، عاملان فروش و ویزیتورها مورد تجزیه و تحلیل قرار بگیرد تا در برخوردهای بعدی از تجربیات آن سودمند شوند. اما تنها در معیت همکاری بین همه بخشها است که می توان عملکرد هوش عاطفی را تجربه کرد. و شرکتها تا زمانیکه اجازه می دهند بخشهای مختلفشان همچون جزایری دور از هم و بی ارتباط با هم کار کنند شاهد این تجربه نخواهند بود.

همکاری برای کسب و البته ماندگاری

بازاریابی چرخه ای مبحث جدیدی نیست اما جدیدا تبدیل به مفهوم اولیه برپایی شرکتها در همه جای جهان تبدیل شده است. ایده کلی آن این است که هر شرکت باید روی ارتباط گیری و حفظ این ارتباط با مشتری در تمامی مراحل خرید تمرکز کند. اکثر مشتری ها فرایند خریدشان را در روزی که مد نظرشان است تکمیل می کنند. و از شرکت ها انتظار دارند که در این چرخه نیازهای آنها را در هر زمان برآورد کنند.

برای مثال فروشنده ای که در یک فروشگاه به سمت شما می آید و سوال میکند که آیا می تواند به شما کمک کند و این در حالیست که شما جنس مورد نظر خود را یافته اید، این نمی تواند سوال خوبی باشد. در عوض می تواند بپرسد که آیا چیزی هست که نتوانسته اید پیدایش کنید. بازاریابی چرخه ای در مورد تشخیص نیازهای حال حاظر مشتری صحبت می کند و به پیش زمینه های قبلی نمیچسبد.

شرکتها با تمرکز روی بازاریابی چرخه ای نه تنها مشتری های بیشتری را برای کارو بار خود حفظ میکنند بلکه می توانند با اتقال پیامهای صحیح آنها را چند برابر کنند. بازاریابی چرخه ای تنها به ترویج همکاری بین گروه های بازاریابی، فروش و ویزیتور نیاز دارد تا تجربه ای مثبت توام با هوش هیجانی در مشتریان ایجاد کند.

منبع

بدون دیدگاه

ارسال یک دیدگاه